خاطرات خوش سمپاد
بهترین خاطرات
عید همه مبارک سال ۱۳۹۱ به همه دوستای خوبم مبارک از جمله فدص(صدف) جووووووونم-پرنیان-صدف-صبور-سیما جون-آنیتا جون-پریا جون-افسانه جون-پوریا جون-بزرگمهر جون-نازیا جون-رخشان جون-اورانوس جون-آرزو جون-سپیده جون-نرجس جون-ساجد جون-ویکی جون-سارا جون-شیدا جون-گیسو جون و ... من تازه امروز رفتم مدرسه دیشب رسیدم اهواز آخه یه هفته رفته بودیم دوبی منم که طبق معمول تو سینما ۴ تا فیلم دیدم!اگه میتونستم اسمشونو مینوشتم اما نمیدونم چرا انگلیسی نمیشه یه بار تو سینما من سکسکه گرفته بودم هرچی سعی کردم جلوشو بگیرم نشد و یه دفه یه سکسکه گنده ای کردم...فکر کنم صداش تا سینما بغلی میومد!بغل دستیم که پاپکورن از دستش افتاد! خب فعلا خداحافظ تا بتونم میام فکر کنم یه ماهی میشه نیومدم بلاگفا از همه ی دوستان عزیزم معذرت میخوام خیلی خیلی شرمنده راستی یه خبر!!!!!!!!!!! من دارم عینکی میشم!!!!!! امشب هم قراره برم عینک بخرم دعا کنید یه عینک خوب گیرم بیاد ولی فکر نکنم با عینک خوشگل بشم به هر حال بای ببخشید خیلی وقته که که آپ نکردم به دلیل اینکه سرم خیلی شلوغ بود: 1.دل مشغولی های اراذل 2.آزمون علامه حلی 3.داستان نویسی 4.من دستیار پیدا کردم!فدص رو هم خون کردم!الان ایشون نیمه شبحه!(فدص همون صدفه فقط چون دو تا صدف داریم برای اینکه قاطی نشن بهش میگیم فدص!) پس میبینید به عنوان یه شبح کامل خیلی مسئولیت دارم! بگذریم یه سوال دارم:شما آهنگRain over me رو شنیدین؟ خییییییییییییلییییییییییییی باحاله!جدیدا عاشقش شدم هر روز میرم اینترنت دانلودش میکنم گوشش میدم و باهاش میخونم! اطلاعات برای اونایی که نشنیدن:یکی از خواننده ها مارک آنتونیه که شوهر سابق جنیفر لوپزه اون یکی خواننده رو نمیدونم! اینم لینک دانلود آهنگ : http://www.mp3ye.eu/376569_pitbull-rain-over-me-mp3-download.html از آهنگ لذت ببرید! بای امتحانا تموم شد و مدرسه ها شروع شد! خب راستش خیلی هم خوشحال نیستم چون بعد از امتحان مجبور نبودیم تا دو و نیم بمونیم و تو حیاط به کارهای بسیار بسیار خاصی میپرداختیم از اون کارایی که فقط مخصوص اراذله! امروز رفتیم مدرسه و امتحان شیمی مون رو گرفتیم گند زدم به شیمی بگذریم امروز زنگ ناهار با صبور و پرنیان وارد بحث های منحرفی شدیم نپرسید چی میگفتیم بهتون بگم میگید اینا واقعا اول راهنمایی ان؟ فکر کنم واقعا این کارگرای مدرسه مون که دارن نمازخونه مونو میسازن واقعا عاشقمون شدن! از بس جذابیم دیگه اول کارگرای ساختمون بغلی بعد پسرای شهید بهشتی حالا هم کارگرای مدرسه خودمون راستی یه سر برین وبلاگ صدف جونم تازه وبلاگشو درست کرده نه این صدفه ها اون یه صدف دیگه که دوست بسیار خوبمه یه حرف دیگه هم دارم باهاتون پس برید ادامه مطلب! میدونستید من یه درن شانی هستم؟از اون بدجوراش ها! برای همین میخوام یه کتاب بذارم برای دانلود مخصوص درن شانی ها این کتاب اسمش سانتا کلاوسه باحاله یه سر میره به سرزمین اشباح بعدشم یه سر به نبرد با شیاطین و یه نگاه کوچولو هم به جلاد لاغر میندازه! درن شانیها پیشنهاد میکنم حتما دانلودش کنید http://fantasyfans.org/modules/wfdownloads/visit.php?cid=8&lid=9 منبع:سایت طرفداران فانتزی امروز رفتیم مدرسه امتحان زبان دادیم خیییلییی آسون بود از آب خوردن هم راحت تر بود من کتاب داستان هم اورده بودم اسم کتابم آرتمیس فاول و ماجرای شمال بود بعد به صدف گفتم برام بخونه آخه باحال میخونه یه بار برام با لهجه من در آوردی خوند یه بارم افغانی! اصلا تعجب آور نیست چون ما پاس بکسی ها(اراذلی ها)هر کدوم توانایی های خاص خودمون رو داریم پرنیانم به جمع خون آشاما اضافه شد!حالا مدرسه فرزانگان سه تا خون آشان داره:صدف-من-پرنیان! بعدشم اراذل رفتن با جامدادی بخت برگشته پرنیان وسطی بازی کردن! بیچاره جامدادی پرنیان! حتما خیلی خاکی و درب و داغون شده! منم نشسته بودم نگاشون میکردم و به این فکر میکردم که آیا ذره ای عقل در کله مبارکشون وجود داره یا نه بعد صبور اومد دید چقدر متفکرانه نشستم دارم فکر میکنم بهم گفت آسا خودتو درگیر نکن خل و چلن خلاصه ما هم ول کردیم و به چیز دیگه ای فکر کردیم چند راه برای تشخیص گروه اراذل در مدرسه فرزانگان: ۱.خیلی راحته:اگه یه عده خل و چل رو دیدین که یه خانوم خوشتیپ با پالتوی سبز همراهشون بود بدونید که اون منم و اون گروهی که همراهشه گروه اراذله ۲.اگه صرفا خانوم پالتو سبزو یادتون نیومد یه راه دیگه هم برای تشخیص هست:یک گروه که یکی چیپس دستشه و بقیه گروه دارن به طور اتوماتیک دستشونو تو پاکت چیپس میبرن و وحشیانه چیپس میخورن اگه همچین گروهی دیدید بدونید که همون گروه اراذله ۳.پاتوق گروه اراذل معمولا تو بوفه گوشه دبیرستان فرزانگانه پس اگه یه عده رو اونجا دیدین که داشتن آبنبات میخوردن و به هم فحش میدادن و میخندیدن اون گروه اراذله ۴.تو حیاط راهنمایی یه صندلی هست که جلوش آجر ریخته اگه دیدین یه عده به زور رو صندلی خودشونو جا دادن و دارن چرت و پرت میگن بدونید که اون گروه اراذله خب فعلا اینا تنها راه های تشخیص که توسط پروفسور آسا مورد بررسی قرار گرفته و کشف شدن حالا اگه راه دیگه ای پیدا شد حتما بهتون خبر میدم راستی! کسایی که توایلاتی هستن و پست قبلی منو راجع به خانم عابدینی خوندن برن تو ادامه مطلب! خب فعلا خداحافظ! دوستون دارم نظر یادتون نره! امروز امتحان فیزیک داشتیم!!!!!! حالا نمیدونم خوب دادم یا نه!!!!! بعد از امتحان با گروه اراذل نشستیم کلی حرفیدیم به شهید بهشتی ها هم یکم فحش دادیم از بس روحمون لطیفه بعد از امتحان دلمون میگیره باید سر یکی خالی کنیم خب حالا بریم سراغ خبر باور نکردنی قابل توجه اونایی که کتاب توایلایت خوندن یا اگه نخوندن لااقل فیلمشو دیدن دیشب رفتم به وب زیر که آدرسشو رو این زیر ملاحظه میکنید یه مطلبی داشت راجع به توایلایت باورنکردنی خودم خوندمش از تعجب به حالت خلسه فرو رفتم برید به وبلاگ زیر و هر چی راجع به یه خانمی به نام خانم عابدینی هست بخونید به خصوص اون قسمتی که خودشو معرفی کرده بخونیدش و به من بگین باورتون میشه یا نه آدرس وبلاگ: خب خداحافظ! توایلاتیها یادتون نره برید تو وبه ها! زنگ اول عربی داشتیم همیشه زنگ کلاس عربی خوابمون میبره هر پنج دقیقه کلاس عربی مثل یه ساعته اما به من خیلی بد نگذشت چون فقط داشتم کتاب میخوندم خانم عربی هم هیچی نفهمید اینقدر حال داد بعدشم که علوم اجتماعی داشتیم همش میترسیدم که نکنه از من جغرافیا بپرسه تاریخ درس داد بعدشم میخواستیم سیدی ببینیم اما چون کامپیوتر خراب بود رفتیم تو یکی از کلاسای سوم سیدی راجع به آریایی ها بود ولی یه جاش خیلی بد بود پدربزرگ کوروش برای تنبیه مشاورش پسر مشاورو خفه کرد و به خورد خود مشاور داد! من و صبور داشتیم از عصبانیت منفجر میشدیم پسره خیییییلیییی گناه داشت بگذریم من و پرنیان زنگ فیزیک به همدیگه نامه نگاری کردیم و رمز وبلاگای همدیگه رو فهمیدیم خب مگه چیه؟ هیچی بین دوستای صمیمی پنهان نمیمونه راستی من و پرنیان و صبور و صدف و صدف یه گروه تشکیل دادیم به نام پاس بکس حالا به خاطر گروه بکس یکم برقصیم! خب بسه دیگه خیلی رقصیدیم چون امتحانام زیاده شاید وقت نکنم آپ کنم اما همینکه وقت کنم میام پس فعلا خداحافظ! امروز چندتا اتفاق تو مدرسه افتاد اول اینکه امروز صدف من(نه اون صدفی که تو آگهی ازش گفتم) اصلا حالش خوب نبود دلش بدجور درد میکرد من و صدف رفتیم دفتر تا صدف به مامانش زنگ بزنه تا بیان دنبالش یکی از معاونا اجازه داد ولی اون یکی اجازه نمیداد میگفت تو از من بهتری اگه من دست صدف رو نمیگرفتم حتی نمیتونست وایسه خلاصه صدف تا زنگ زبان موند ولی دیگه از شدت دل درد گریش گرفت این معاونه هم که اجازه نداده بود خلاصه به صدف فشار وارد شد و گریش گرفت انقدر براش ناراحت شدم آخر سر هم رفت خونه خدا را شکر یه اتفاقای دیگه هم افتاد که تو ادامه مطلب میگم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اینطوری نگام نکنید خب سرم شلوغ بود و حوصله آپ کردن نداشتم!

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پدره هم همینطور![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |















