لگام بر دهان اين طغيان درونم چرا بزنم وقتی سرکشيش ارضاء نيازهای درونم است.
دلا خو کن به تنهايی که از تنها بلا خيزد

غريبه توي غربت نگو چي شد محبت- بگي ميگن ديونست حرفاش چه بچه گونست


|
مسافر | |
|
|

دلم تنگ بود صدام غم داشت چشام گریه
حالا چی؟ دلم سنگه صدام خنده چشام بی رحمه بی رحمه
ولی...تا میتونی از معشوقت نگذر چون ...
((گذشتن از معشوق مرگ دلشه))

دلم مي خواد گريه كنم
ولي چرا؟براي كي؟
شايد واسه دل خودم
شايدبراي ديگري
شايد دلم شكسته شد
شايد كه چشمام خسته شد
از ديدن دلسنگي ها
از زور اين دلتنگي ها
با تو ام اي ابر بهار
جاي ديگه لونه بذار
آخه چرا چشماي من؟
از چشم ديگرون ببار
جنس دل من از شيشست
غصه كه كار هميشست
يه لحظه هم كه شاد بشم
از غصه من آزاد بشم
زودي يكي سر مي رسه
باز يكي از در مي رسه
كه بشكنه دل منو
كه در بياره
اشكمو

یادت می یاد گفتم بهت یه بت چه جوری میشکنه؟
حالا می خوام یادت بدم چی کار کنی که بشکنه
وقتی یکی دل نداره یعنی محبت نداره
وقتی یکی سنگ میشه یعنی لیاقت نداره
گفتی بهش دوسش داری ولی چی شد آخر کار
گذاشت و رفت بی واهمه شکست همه قول و قرار
وقتی یکی میشه یه بت یعنی باید گذاشت کنار
تمام اون قول و قرار تمام اون راز و نیاز
بذار بره خیالی نیست یه روز میشه مثل خودت
تازه می فهمه که یه بت چیکار با قلبا می کنه
فقط کمی صبر می خواد تا ببینی آخر کار
همون بت سنگیه تو می شه برات یه بیقرار
حالا دیدی کاری نداشت شکستن یه قلب سنگ
آخره کار مال تو شد همون بت سنگی و سخت
ولی به قول یه نفر :گذشت چیزه خوبیه




ولی امروز بعد از تقریباْ دو سال بهشون تلفن کردم خيلي سرد بودن يا من حسه عجيبي داشتم احساس مي كردم فاميل نيستيم غريبه هستيم ,شاكي بودن که چرا زودتر زنگ نزدم ميدونم مقصر منم اما دوستشون دارم و از يه طرف نميخوام باهشون رابطه داشته باشم
چرا ما آدما اینجورییم ؟؟؟
هر کسی رو که بیشتر دوست داریم ...
بیشتر اذیتش می کنیم!!!
یاد خنده ی شیرینت عطر ناب لحظه هامه
ای که دوست داشتن چشمات شده کار شب و روزم
عمریه که بی وجودت دارم آب میشم،می سوزم
این دل دیوونه بد جور دلتنگ طعم نگاته
اوج لذت من ای گل،زنگ خوشرنگ صداته
بازم این اشکای داغم روی گونه شده جاری
من واست می میرم ای وای تو منو دوسم نداری

ببین! اصلا خجالت نکش که اگه یه وقتی رفتی دم در خونه خدا و ازش یه جفت جوراب زرد با منگوله های قرمز خواستی ... اصلا از این که برای هر چیز کوچیکی بری در خونش رو بکوبی نترس. خود خدا هم از همین چیزای کوچیک شروع کرده... از اون وقتی که داشت تو رو می آفرید و برای اون انگشتات که اون موقع خیلی کوچیک بودن به ده تا ناخن خیلی کوچیک تر فکر کرد که با ظرافت روی دستت کار بگذاره . مخصوصا ناخن اون انگشت کوچیکه که گاهی آدم رو از کوچیکیش به خنده میندازه...
خدای چیزای کوچیک... من فکر میکنم خدا اگرچه همین خدایی است که هفت آسمونو آفریده و اصلا در زمینه آفریدن چیزای گنده و حجیم و چند طبقه است در اصل اول خدای چیزای کوچیکه ...خدای حس هایی که مثل مورچه کوچیکن و آروم آروم وارد روح آدم میشن ...
خدا، خدای چشم ماهیهاست ... خدای شاخک سوسک ها ... خدای هسته هلو ... این چیزی که میخوام بگم بیشتر یه حسه ... از اون طرف امیدوار قلبم میاد که اسمای مهربون خدارو از حفظه . از اون سمتی میاد که به عنوان یه بنده سو استفاده گر مدام از رحمت خداوند برای خودش خرج می کنه ... من فکر میکنم ... نه ! حس میکنم و ایمان دارم که خدا اگه بخواد منو ببخشه دیگه دست از این ریزبینی ها بر می داره. یه دفعه می بینی در رحمتشو باز می کنه و کرور کرور آدمو با هم می بخشه...
از این حرفا بگذریم ... خواستم بگم اگه یه وقتی حتی غذای سر سفره مون هم شور شده باشه باید بدونیم که از حساب مهربونی و بخشش خدا در باب نمک غذامون زیادی برداشت کردیم... وای که چقدر اون غذای شور به آدم می چسبه !!!






یکی خواست و یکی نخواست ! اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن را نخواست من بودم
یکی بود پس کی نبود!یکی بودو یکی نبود! اونی که بود تو بودی اونی که نبود من بودم!
یکی آوردو یکی نیاورد! اونی که آورد تو بودی اونی که جز تو به هیچ کس ایمان نیاورد من بودم
یکی برد یکی نبرد! اونی که برد تو بودی اونیکه دل به تو باخت من بودم




که در آئینه اشک تو غم من پیداست
قطره اشک تو داند که غم من دریاست
گل من گریه مکن !
سخن از اشک مخواه که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات بینوایی تنهاست
من و تو می دانیم چه غمی در دل ماست
گل من گریه مکن !
اشک تو صاعقه است
تو به هر شعله چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی
من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس بال و پرم می سوزی
گل من گریه مکن
که در آئینه اشک تو غم من پیداست
قطره اشک تو داند که غم من دریاست
دل به امید ببند نا امیدی کفر است
چشم ما بر فرداست ز تبسم مگریز
دررر دندان تو در غنچه لبها زیباست
گل من گریه مکن
دلتنگیام فراوونه دل دیگه بی تو داغونه دنیا با اون بزرگیاش بی تو برام یه زندونه هوای چشمام بارونه






























![]() ![]() بال سنگين سفر ميشكند![]() واي ملال انگيز است![]() هيچ كس منتظر ديدن ما نيست، بيا برگرديم ![]() ![]()
![]() عشق من عاشقم باش. که تن به شب نبازم![]() با غربت من بساز .تا با خودم بسازم ![]() |

از بس که آسمان دلم ابريست
تمام خاطراتم نمناک شده است
نمي دانم چرا؟
دريا را هم که ديدم به ياد تو افتادم
روي ماسه هاي ساحل نوشتم 
اگر طاقت شنيدن داري
من شهامت گفتن دارم
دوباره به دريا نگاه کردم
باز برگشتم اين بار روي ماسه ها نوشتم
دوست دارم







هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود










